قلم سپید

حیف است چنین جانوری زنده بماند

آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند


ابن یمین

۲۳ آبان ۹۷ ، ۱۵:۲۲ ۱
  • قلم به دست ۱

    واج باران با ترانه...

    [ م ].مثل مرگ معرفت به مردم / مردن مرام و مورفین و مرد مست الکل

    [ ج ] جرم جنایت جنگ جنگ جراحت / اوج جنون جسارت جوون جنم یعنی حرف

    [ ن ] نون نون توی سفره نبود / کورخوند اون که میگفت میشه تموم

    [ و] وهم و ، وحشیانه ترین برخورد [ و ] ولی اما اگر به این مردم

    [ ن] ننه ق*ه های نو پوش/ تظاهر به دلسوزی به کهنه پوشا

    [ ش ] شروعه یه شب توی شهر / که گند زد به نفس کل روزات

    [ هــ ] هنوزم یه حرکتی هست [ هــ ] هیپ هاپ و یه هفت خطی هست

    [ ر ] راه رفته راه مونده بازم / من هنوزم تو این زمین کاره مونده دارم


    سورنا

    ۲۱ آبان ۹۷ ، ۱۵:۰۴ ۵
  • قلم به دست ۲

    گاو

    اگر گاو هم که باشی در موقعیت مناسب قرار بگیری
    مردم تو را میپرستند

    برتراند راسل

    ۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۹:۱۶ ۱
  • قلم به دست ۴

    آرامش سورئال

    بوی چوب خیس نوع صندل...بوی آرامش توی جنگل...صدای کوبش بارون به برگ...نور شب تاب و کانون و رنگ...یه جای دور تو قلب دریا...یه درخت رو صخره تو بین ابرا...یه جایی که فقط خدا بلده...یه جایی که دوری از این شهرا...از تمدن از تفکراز قلب مُرده از تمسخر...از وجود این طاعون...این چارچوبا و این قانون...از گناه و از ایمان از دو پهلو و از ایهام...از تمام ساخته بشر از زمانش تا دیوار...     

    شهد شیرین شریان شعور...ترس  این شیب از شب های صعود...حرفای داغِ خورشید و سنگ...فهم پیچی که بام ساده بود...محیط کوچیکم از دنیای تو بزرگتره...اونورت دیگه اگه جایی باشه جای منه...زمینی پُر از ابر و آسمونی پُر گل...محبوب جیغ کلاغه جا صدای بلبل...قلبای باز لخت بی لباس...برکه ی خون پُر از پروانه هاست...عکس زمین توی رود توی مارس...جایی که خالی از صفر و یکاست...اونجا ارواح توی   باد...میان بیرون اَ تو خونه هامشغول غربال دونه هان...

    امضا ، نقاش سورئال : صادق

    ۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۸:۰۲ ۴
  • قلم به دست ۲

    کتابها...

    بعضی از کتاب‌ها پرحرف اند، ولی حرفی برای گفتن ندارند
    و بعضی ساکت و آرام اند ولی یک عالم حرفِ گفتنی در دل دارند...
    بعضی از کتاب‌ها برای ما قصه می‌گویند تا بخوابیم
    و بعضی قصه می‌گویند تا بیدار شویم...

    #بی-بال-پریدن قیصر امین پور
    ۱۵ تیر ۹۷ ، ۱۳:۱۲ ۱
  • قلم به دست ۲

    دوران جاهلی؟!

     دوران عقب ماندگی ملت ما از زمانی شروع شد که:
    جای اندیشیدن را تقلید
    جای تلاش را دعا
    جای فکر کردن به آرزو های بزرگ را غناعت
    و جای اراده برای رسیدن به هدف را قسمت گرفت

    امیر بزرگ "کبیر"
    ۱۳ تیر ۹۷ ، ۲۳:۵۵ ۶
  • قلم به دست ۰

    ایمان بیاورم؟!

    ایمان آوردن راحت تر از فکر کردن است

    از این رو تعداد مومنان بیشتر از متفکران است...

    برتراند راسل

    ۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۲:۰۲ ۱
  • قلم به دست ۱

    دید اشتباه

    مردم شهری که همه در آن میلنگند...

    به کسی که راست راه میرود میخندند...

    ۰۷ تیر ۹۷ ، ۱۱:۵۸ ۲
  • قلم به دست ۲

    بهرام

    ممکنه آرزوهات توی حباب بمونن

    تا وقتی که سنگ قبرتو با گلاب بشورن


    بهرام-خیابون

    ۰۴ تیر ۹۷ ، ۱۷:۴۹ ۰
  • قلم به دست ۱

    مومن کیست؟

    مومن کسی است که برای دور زدن خدا تا مکه هم که شده میرود!
    ۰۳ تیر ۹۷ ، ۱۶:۳۸ ۰
  • قلم به دست ۰